Yeah I'm the moon
فکر میکنم این از اون پست بارش فکریا باشه؟
این چند روز اصلا حالم خوب نبود، احساس میکنم ادم به درد نخوریم و هیچی نمیشم. ترم زبانمون بلاخره تموم شد و این کتاب ابی رنگ تسخیر شده بلاخره با کلی خاطره ی بد به پایان رسید. پارسال همین موقع فکر میکردم میتونم اخرین سال اکادمیکم رو کنار دوستام، تو اموزشگاه موردعلاقم کنار معلم موردعلافم جشن بگیرم و روز اخرمون پارتی بگیریم که بعد از ۱۴ سال این دفتر هم به پایان رسید، ولی اینجوری نشد. اموزشگاه بسته شد و منم اواره شدم. حالا کنار کسایی درس میخونم که حتی اسمشونم بلد نیستم. خیلی عذاب اوره که از جایی که عین خونت میمونه و حق اب و گلی داری مجبور بشی به یه جای غریب کوچ کنی.
امروز بعد از کلی چنگ و جدال اولین جلسه ی CPE Course شروع شد. نمیدونم قراره تا کی ادامه پیدا کنه ولی امیدوارم هر چه سریع تر تموم شه. واقعا نمیخوام تو این اموزشگاه جدید درس بخونم. از طرفی خوشحالم، احساس میکنم تبدیل به یه ادم بالغ شدم که حالا داره راه خودشو انتخاب میکنه. احتمالا بعد از کنکور برم تربیت معلم. کتاباش واقعا جالبه. تو این کورس جدید دوتا کتابو باهم کاور میکنیم، کتابا دیگه حالت اکادمیک ندارن :) وای همشون نوشته بودن. احساس بزرگ شدن میکنم. یه لحظه بازش گردم که یه نیم نگاهی بهشون بندازم چشمام درد گرفت از طول و عرضشم مشخصه که چه وحشتناکه (゜ロ゜).
از قیمت زیادشونم که نگم. امروز بعد کلاس تصمیم گرفتم برم پیاده روی و کتابامم بگیرم، همون طور که شنیده بودم و انتظار میرفت کتابای گرون و کمیابی بودن. تاحالا کتاب زبان به این گرونی نخریده بودم. خیلی دلم میخواست یه رمان هم بردارم ولی خب نشد دیگه :(
دروس امار، هندسه، عربی تاحالا جمع شدن و امیدوارم بقیه ی درسامم جمع کنم :( از فردا شروع میکنم به استارت زدن خوندن عقب افتاده ها. بیشتر از همه از تاریخ و فارسی میترسم.
مراسم فاجعه بار مت گلا پخش شد و طبق رسم هرسال بنده. تینجر بدبخت ایرانی واقع در خاورمیانه درحالی که با شلوار خونه و تی شرت نشسته جلو باد کولر و تخمه میشکنه استایل میلیاردر های جهانو مسخره میکنه :)).
استایل اعضای بلک پینک وای، احساس میکنم خانواده عروسن که اکیپی کنار هم میشینن و غبیت بقیه رو میکنن XD . چه قدر بهشون نمی اومد. کلا مت گلای امسال به نظرم جوکی بیش نبود
به رسم هرسال پس از مراسم مت گلا باید بگیم: Eat the rich! که البته امسال این جمله رو خیلی بیشتر درک میکنم. فکر کنید انسان هایی مثل ما طرف دنیا درحال عذاب و تو جنگ هستیم، تو کشور های دنیا قحطی و خشک سالی و جنگ وجود داره و اون سر دنیا عده ای پولدار با پول به دست اومده از مردم فقیر برای خودشون لباس های عجیب غریب درست میکنن، پارتی میگیرن و مینوشن. واقعا بالاسری اصلا نگاهمون میکنه؟ گاهی وجود خدا من رو به شک میندازه. همیشه میگن eat the rich وجود داره تا زمانی که ایدل خودت باشه، باید بگم با دیدن این اوضاع حتی برای فیو های خودمم eat the rich
این چند روزه به نتیجه رسیدم مجازی چه قدر میتونه فیک باشه، اینجا دنیایی متشکل از ادم هایی هست که زندگی رو از دیدگاه خودشون مینویسن، حالا این دیدگاه میتونه متفاوت از اصل ماجرا باشه. به هرحال اونها دنیای نوشته شده از چشم های خودشون رو تو سوشال مدیا پست میکنن و مردم به سرعت شروع به تاییدشون میکنن. چه قدر به نظرم ما انسان ها تهی و نابالغ هستیم که بدون در نظر گرفتن و دونستن داستان برای هم حکم میکنیم و نسخه میپیچیم. حالا که فکر میکنم این فقط مزبوط به مجازی نمیشه، دنیای واقعی هم همینه. همه در چشمان هم دیگه مقصر و گناه کار هستیم.
البوم جدید بیبی مانستر منتشر شد و اون روز میتونم بگم یکی از روزای خوب من بود. چوم جوری بود که دوست داشتم بلند شم و برقصم، که باید اعتراف بکنم انجام دادم و باز هم اعتراف میکنم که چگونه ادم میتونه دست و پاش رو همزمان با ریتم تکون بده و حرکت کنه؟:/ هر کاری کردم نشد، رقصیدن سخت تر از اونی بود که فکر میکردم. ترک مون خیلی قشنگ بود، امروز لیریکش رو دیدم و خیلی زیبا بود. اینکه داره ظرافت و اقتدار و سیاست یک زن رو به ماه تشبیه میکنه دوست داشتم.
باید بگم از نبود رامی همچنان ناراحتم ولی خب داخل چوم گفتن yeah I know we are seven but we ate ه نشون میده بیبی مون همچنان هفت نفره ادامه میده. ولی همچنان به نظرم این قضیه مشکوکه.
با سایت بوف بلاخره دارم بات های خوب میسازم و سناریو هامو جلو میبرم، قویه کارش دوستش دارم و کم کم دارم باهاش خو میگیرم.
دوست دارم دوباره برم سمت ژورنال، ولی خب فعلا رو اینجا کار میکنیم. احتمالا بخوام اسم و قالب اینجارو عوض کنم تا بیشتر شبیه دیلیم بشه :)
ساحره های عزیزم تا پست بعد میبینمتون





